معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

59

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

يعقوب از ما زبون‌تر هيچ جانورى نيافتند كه خون وى به دروغ « 1 » بر پيراهن يوسف مالند . عجب پنجم - آنكه خانهء بود كه در آن خانه يعقوب « 2 » تربيت يوسف مىفرمود بعد از مفارقت يوسف آن خانه به ناله و گريه درآمد و به هاىهاى بر درد فراق يوسف بگريست . قطعه به خدائى كه آفريد وصال * مرهم ريش سينهء عشاق كه به نزديك هيچ عاقل نيست * هيچ دردى بتر ز درد فراق اى درويش درد فراق درديست ، كه هيچ چيز از آن خالى « 3 » نيست ، تا آورده‌اند كه نوح « 4 » آن روز كه تيشه از براى ترتيب كشتى بر چوب مىزد ، در ضرب اول طراقى بسمع نوح عليه السلام رسيد « 5 » چنان كه عادتست . نوح از صعوبت آن آواز متحير شد . بسرش ندا « 6 » در دادند كه اين طراق از شدت « 7 » فراقست . * * * چون درد فراق در جهان چيست بگو * عاجز ز فراق ناشده كيست بگو گويند مرا كه در فراقش مگرى * آن كيست كه از فراق نگريست بگو عجب ششم - آنكه يوسف را كبوتران بود كه گاهى با ايشان انس گرفتى چون خبر هلاك يوسف بسمع يعقوب رسيد ، آن كبوتران خويش « 8 » را بر ديوارها مىزدند

--> ( 1 ) - د : به دروغى . ( 2 ) - كه يعقوب . ( 3 ) - د - ح : از آن درد . ( 4 ) - د - ح : نوح نجى . ( 5 ) - د : بسمع نوح آمد . ( 6 ) - د : خبر دارند . ( 7 ) - د - ح : از شدت الم فراقست . ( 8 ) - د : خود را بر در و ديوار مىزدند .